|
چشم انداز
| ||
|
سلاطین سامانی افغانستان ( 892 – 999 میلادی ) خاندان سامانی اصلا از بلخ بوده، منسوب به سامان است که مردی ساربان بود. پسر سامان وقتیکه مامون عباسی در مرو بود با چهار پسر خود جزء مامورین او قرار گرفت. وهنگامتاسیس حکومت طاهریه در افغانستان بر ترقی مراتب پسران وی افزود. ابراهیم پسر الیاس یکی از افراد آن خاندان بود که در حکومت طاهریه رتبه سپه سالاری کل قوا را حاصل کرد، بعدا اعتبار آن خاندان طوری افزود که المعتمد خلیفه عباسی ، در سال 261 هجری منشور حکومت ماوراء النهر را به امیر نصر نواسه اسد سامانی فرستاده، امیر اسماعیل برادر آن شخص است که به حیث وکیل نصر در بخارا مرکز اختیار نمود. بعداز این تا سال 389 هجری در مدت 128 سال ، این دولت بزرگ و مدنیت پرور دوام و بر تمام افغانستان شمالی، غربی و ماوراء النهر و قسمتی از کشورهای فارس ( جرجان، طبرستان، ری ) حکمروا بود. شهنشاه سامانی افغانستان تهذیب و تمدن اسلامی ، زبان و ادبیات فارسی را در تمام قلمرو خویش پیش برده، خدمات عمده ئی به مملکت نمود. معهذا سامانیان هنوز به توحید اداری و دینی کل کشور افغانستان موفق نگردیده بودند و مرکز ولایات شرقی مملکت، با ادیان قدیمه وحکومات مختلفه محلی به سر می بردند، و در ولایات جنوب غرب و شمال حکومتهای نیمه مستقل محلی به صفت تحت الحمایه گی امپراطوری سامانی وچود داشتند. به هر حال امیر نصر، در سمرقند مرکز داشته، و در جنگی که در سال 275 هجری با برادر خود نمود به دست امیر اسماعیل اسیر، ولی مجددا رها و به امارت خویش دوام داد. اسماعیل بعد از مرگ برادرش در سال 279 هجری پادشاه ماوراء النهر گردید، در سال 280 هجری از سیحون عبور و دشمن ترکی را مغلوب و در سال 287 هجری عمرو لیث پادشاه صفاری را منهدم و دولتهای افغانی و ماوراءالنهر را وحدت بخشید، بعد از آن به کشور فارس سوقیات، و ولایات طبرستان و ری را اشغال و در سال 295 هجری فوت نمود. ابوالفضل بلعمی وزیر فاضل همین پادشاه بود. امیر احمد پسر اسماعیل لیاقت جانشینی پدر را نداشت، ولی امیر نصر اول پسرش که بعد از کشته شدن پدر خود در سال 301 هجری پادشاه گردید، تلافی مافات نمود. این شخص یکی از پادشاهان غلم دوست و ادب پرور افغانستان به شمار میرود. دوره حکومت امیر نوح اول بن نصر اول، و عبدالملک اول بن نوح اول و امیر منصور اول بن نوح اول دارای واقعه مهمی نبود . جز آنکه در عهد اخیر الپتگین سپه سالار ، اساس دولت غزنوی را در افغانستان گذاشت. اما امیر نوح دوم پسر منصور اول یکی از مشاهیر پادشاهان سامانی محسوب می شود. که وزیر دانشمندی چون ابوالحسن عتبی اختیار کرد. متاسفانه این وزیر، در نتیجه مخالفتهای شخصی رجال بزرگ دولت از قبیل ابوالحسن سمیجور سپه سالار ، و ابوالحسن فایق کشته شد و امور دولت مخصوصا کشور افغانستان مغشوش گردید. بعدها عداوتهای شخصی ابوعلی سمیجور ، پسر ابوالحسن سمیجور سپه سالار و ابوالحسن فایق حاکم بلخ، این هرج و مرج را افزود. تا کار به جائی رسید که این ، هر دو تن به بغراخان ترکی، پادشاه کاشفر مراجعه و اولی او را به تسخیر ماوراء النهر تشویق و راهنمایی کرد و دومی بجای مدافعه به او تسلیم شد، و به این صورت تخت بخارا به دست بغراخان افتاد. و امیر نوح فراری توانست پس از بیماری و مراجعه و مرگ بغراخان ، بار دیگر بر تخت اجداد خویش بنشیند. اما هنوز بوعلی و فایق دست از خیانت نکشیده و هر دو متفقا خواستند آن پادشاه قدیم را از بین بردارند. امیر نوح مجبور بود که به دولت غزنوی افغانستان مراجعه کند و سبکتکین و محمود پسرش نیز در سال 384 هجری به کمک شتافته ، فایق و سمیجور را دفع و مملکت سامانی را تامین نمودند. امیر منصور ثانی بن نوح ثانی سرگذشت پدر را در پیش داشت و او نیز فایق را در امور مهم دولت قبول کرد. امراء دیگر نیز دست به خیانت زده و حتی ایلک خان پسر بغراخان پادشاه ترکی، کاشفر را به فتح بخارا دعوت نمودند. اما در هجومی که ایلک خان آورد از فایق شکست خورد ، و فایق در عوض این فتح، بابکتوزن مامور بزرگ سامانی متحد شده امیر منصور را اسیر و کور ساخته و عبدالملک ثانی را به پادشاهی رسید. همان بود که دولت غزنوی افغانستان مجددا مداخله کرده و هر دو نفر را مغلوب نمود. معهذا به زودی ایلک خان تورک به ماوراءالنهر سوقیات کرد ، بخارا را اشغال و دولت سامانی را منقرض ساخت. شاهان سامانی:امیر اسماعیل سال 279 – 295 هجریامیر احمد سال 295 – 301 هجریامیر نصر سال 301 – 331 هجریامیر نوح سال 331 – 343 هجریعبدالملک سال 343 – 350 هجریامیر منصور سال 350 – 366 هجرینوح دوم سال 366 – 387 هجریمنصور دوم سال 388 – 389 هجریعبدالملک دوم 389 – 389 هجری دوره غزنوی افغانستان ( 967 – 1201 میلادی ) الپتگین یکی از مامورین دوره ی سامانی بود که به درجه ی سپه سالاری و حکومت افغانستان شمالی رسید. ولی وقتی که در نظریات انتخاب پادشاه سامانی بین او و امیر منصور اول سامانی اختلاف واقع شد، نیشابور مرکز حکومت خراسان شمالی را ترک و وارد شهر غزنی شد، الپتگین به زودی توانست اساس یک حکومت قوی محلی را در غزنه بگذارد. سبکتگین داماد او ، این دایره را به سمت کابل توسیع و حکمومت محلی کابل را از بین برداشت، پیشرفت سبکتگین در اینجا متوقف نشد، رو به شرق، تا سواحل سند حدود طبیعی افغانستان قدیم رسید، و در جنگهایی که در حوزه ی سند با مدافعین پنجاب نمود فاتح بر آمد. سبکتگین در تشکیل چنین حکومتی از ضعف خاندان سلطنتی سامانی استفاده و هم در حمایت عسکری، که از آن خاندان به مقابل دشمنان داخلی وی نمود، رضایت پادشاهان سامانی را حاصل کرد. سلطان محمود سومین و مقتدر ترین حکمران این دودمان ، پسر سبکتگین است که در تاریخ نظامی و ادبی دنیای شرق مقام بزرگی دارد، محمود هم از نظر دین و هم از نظر اداره افغانستان را وحت بخشیده ، و آنگاه سیاست و علم و ادب کشور را ترقی داد، وی شاهان محلی افغانستان را که از قرنها به این طرف، خواه در دوره قبل از اسلام و خواه در دوره اسلام ، در هر کنج و کنار قرار داشته، و در زمانهای وجود یک دولت بزرگ در افغانستان، به ادای باج و خراجی قناعت، و در آوان عدم وجود چنین دولتی ، مستقلانه زندگی می کردند از قبیل: خاندان حکمران گوزگانان ( میمنه و شبرغان ) ، آل صفار سیستان ( امیر خلف) ، آل سهراب بلوچستان، آل شنسب غور، شارهای، غورجستان ( میمنه) ، امراء گردیز، حکام بومی پیشاور، خوارزمشاهیان قدیم، امراء لودی سند و ملتان را از بین برداشت . به این ترتیب محمود اولین پادشاه دوره اسلامی افغانستان است که بعد از دولت یفتلی افغانستان ( قرن 6 میلادی) بر تمام کشور خراسان از جیحون و خوارزم تا عمان و از سند تا کویر لوت را سلطنت کرد.سلطان محمود دامنه امپراتوری خود را از غرب تا بخشهای وسیعی از ایران و در شرق تا رود گنگ توسعه داد. محمود تحت نام جهاد هفده مرتبه به هندوستان حمله نمود و در هر مرتبه این دیار غارت و تاراج نموده به غزنی بر میگشت. محمود یک نابغه نظامی بود ولی از امور دیوانی و دولتداری بویی نمیبرد، با یاری وزرای دانشمند و فاضل خود امور دیوانداری و جمع آوری مالیات را پیش میبرد. یکی از این وزرای فاضل و مدبر امیر حسنک پسر میکال معروف به حسنک وزیر بود.محمود شهر غزنی را توسعه داد و آراست و در آن مراکز آموزشی و حوزههای علمی دایر نمود. آنگاه از همه نامآوران و دانشوران و سخندانان عصر دعوت شد تا در غزنی مقیم شوند. میگویند در دربار محمود چهارصد شاعر و عالم جمع شده بودند، عنصری بلخی، فرخی سیستانی، عسجدی مروزی و دانشمند و تاریخنگار بلند آوازه دوران ابوریحان بیرونی از آن جمله بودند. محمود را یک مسلمان خشک و متعصب گفته اند، میگویند که در مذهب سنت سخت تعصب داشت، همچنان با آنهاییکه اشتیاق به فرهنگ ایران قبل از اسلام داشتند نیز میانه خوبی نداشت.سامانیان که قبل از غزنویان دولت مستقل خود را در بخارا داشتند، زبان فارسی جایگزین زبان عربی ساختند و از ان به عنوان زبان رسمی استفاده میکردند، اما محمود برای اینکه دل خلیفه بغداد را خوش داشته باشد، دوباره زبان عربی را در قلمرو خویش زبان دولتی ساخت و به تمام کاتبان و دیوانداران دستور داد تا مراسلات را به زبان عربی بنویسند.سلطان محمود که خود یک ترک و در ضمن یک سنی متعصب بود، زحمت سی ساله خالق شاهنامه بی بدیل حضرت ابوالقاسم فردوسی را کمترین ارزش نداده بلکه همه ی نامردمی را نیز بر وی روا داشت، پورسینا نیز نسبت بی الطفاتی و کج خلقی محمود خانه و کاشانه را ترک نموده به آل بویه پناه آورد. سلطان محمود در سال ۴۲۱ هجری قمری (۱۰۳۰ میلادی) در گذشت. پس از وفات محمود ستاره اقبال دودمان غزنوی افول کرد. طی ۱۲۵ سال بعدی مبارزه قدرت در میان فرمانروایان دوازده گانه غزنوی همچنان ادامه داشت. اخلاف محمود به پایه او نمی رسیدند معهذا ایشان به پیروی از سلف خود فتوحاتی در هند نمودند، از پرورش علم و ادب دریغ نورزیدند، مشهورترین آنها سلطان مسعودبن محمود و سلطان بهرامشاه غزنوی میباشند. به هر حال دولت شاهنشاهی غزنوی افغانستان ، از قرن 4 تا 6 هجری، یکی از بزرگترین دولتهای مجاهد و مدنیت پرور اسلام به حساب می رفت. در اواخر قرن ششم هجری دولت غزنوی به امراض اجتماعی بیمار و ضعیف شده بود قوای آل سلجوقی در شمال کشور قوت گرفته و جایشان را اشغال نموده بود ، همان بود که دولت غوری افغانستان به میان آمده و سیر ترقی کشور را از سر گرفت. شاهان غزنوی:امیر الپتگین سال جلوس 356 هجریامیر سبکتگین سال جلوس 367 هجریسلطان محمود سال جلوس 387 هجریسلطان مسعود سال جلوس 421 هجریامیر محمد سال جلوس 431 هجریسلطان مودود سال جلوس 434 هجریمسعود ثانی سال جلوس 441 هجریعلی سال جلوس 442 هجریعبدالرشید سال جلوس 443 هجریفرخ راد سال جلوس 444 هجریابراهیم سال جلوس 450 هجریمسعود ثالث سال جلوس 492 هجریشیرزاد سال جلوس 508 هجریارسلان شاه سال جلوس 509 هجریبهرام شاه سال جلوس 512 هجریخسرو شاه سال جلوس 544 هجریخسرو ملک سال جلوس 551 – 598 هجری نفوذ سلاجقه در افغانستان ( 1038 – 1146 میلادی ) سلجوقی ها دسته ئی از ترکان غر بوده و در شمال سیحون زندگی داشتند، دقاق نام، یکی از اینها با قبیله خود، در دوره ی سلطنت سامانیان به ماوراءالنهر وارد و دین اسلام را قبول نمود. سلجوق، پسر دقاق چهار فرزند داشت، اسرائیل ، میکائیل، موسی و یونس. سلطان محمود غزنوی ، اسرائیل را در محبس قید، و سهو نمود که عده ئی از ایشان را در شمال افغانستان مقیم ساخت. سلطان مسعود غزنوی در جنگ با طغرل، و چغر، پسران میکائیل، مغلوب ولایات شمالی افغانستان مانند بلخ، مرو و نیشابور را از دست داد . به این ترتیب طغرل در سال 429 هجری در نیشابور سلطنت خود را اعلان و متعاقبا در کشور فارس، اصفهان را فتح و پایتخت خویش قرار داد. طغرل مرد بزرگی بود ، بغداد، موصل، و دیار بکر و نصبیین را فتح ، و با عیسویان گرجستان و قفقاز جهاد و دختر خلیفه بغداد را تزویج و در سال 455 هجری در ری، وفات نمود. از آن وقت سلجوقیان صاحب کشور فارس و ولایات شمال افغانستان گردیدند. الپ ارسلان پسر طغرل که مثل پدر مرد کاری و فاتح و شکست دهنده رومانوس، دیوجانس، امپراطور روم شرقی بود ( 455 – 465 هجری ) ، حملات خود را بر افغانستان شمالی تکرار کرده ، جلال الدین ملک شاه، پسر آلب ارسلان _ 465- 485 هجری ) مرد بزرگی از افغانستان چون ، خواجه نظام الملک طوسی، وزیر پدرش را به وزارت خویش گماشت. و ترقیات قلمرو خویش را به دست این وزیر بی نظیر سبب شد، ملکشاه پادشاهی آل سلجوق را در آسیای صغیر برقرار، و دامنه امپراطوری خویش را، از سرحدات کاشغر، و آسیای مرکزی تا بحر روم کشید و علم و ادب را پرورش داد. نظام الملک کتاب سیاست نامه را تالیف، و مدارس و عماراتی در اصفهان، هرات ، بصره و بغداد تعمیر نمود و عمر خیام شاعر و حکیم معروف، تاریخ جلالی را تدوین نمود. برکیارق ، پسر ملکشاه، برادر خود سنجر را در سال 490 هجری نائب الحکومگی افغانستان مفتوحه خراسان را داد، سنجر در سال 498 هجری استقلال افغانستان مفتوحه را اعلان، در 524 هجری ماوراءالنهر را به آن الحاق نمود . سنجر یکی از بزرگترین سلاطین سلجوقی و مرد شجاع و فاتحی بود. در افغانستان مرکزی دولت غزنوی از هم پاشیده ودولت غوری تازه به سر رسیده بود. بهرام شاه غزنوی که در اوائل با سنجر روابط دوستانه داشت، در حدود سال 530 با وی از در مخالفت داخل و لهذا سنجر، عسکر به غزنین کشید. بهرامشاه مغلوب و تادیه خراج را پذیرفت. همچنین در جنگی که بین سنجر و علاء الدین حسین پادشاه غوری افغانستان رخ داد، علاءالدین مغلوب و اسیر ولی متعاقبا رها و با قبول اطاعت سنجر به پادشاهی خویش دوام داد. در آخر حصه شمالی افغانستان آن روز ، یعنی خوارزم، آتسنر خوارزم شاه آتش اختلاف را با سنجر روشن نمود، اما او هم در جنگی که با سنجر نمود مغلوب گردید. ( 535 هجری ) خوارزم شاه سهو نمود که برای تلافی این شکست، از دولت اجنبی قراخطائیان کاشغر استمداد نموده، و سلطان سنجر را در جنگ جیحون به انهزام وادار ساخت، مخصوصا در حالی که دست دشمن حتی به مرو و نیشابور دراز شد. معهذا سنجر ، بعد از شش سال به خوارزم عسکر سوق داده و اتسزرا مغلوب ولی جوان مردانه او را عفو و به حکومتش ابقاء نمود. اما بعد از غلبه قراخطائیان، کار کشور خراب شده و چندین هزار ترکان غزنیمه وحشی در ولایت بلخ جاه گرفته بودند. غزها در مقابل دولت سلجوقی افغانستان مثل اجداد سلاجقه ایشان، به مقابل دولت، غزنوی رفتار نمودند. یعنی از راه تمرد و بغاوت پیش آمده، و سلطان سنجر را به جنگ وادار ساختند. اما سلطان در این جنگ با صد هزار لشکر خویش بدبختانه مغلوب و با ملکه خود یکجا اسیر و چهار سال به دست دشمن دیوانه محبوس ماند. بعد از آنکه ملکه در زندان دشمن جان داد. سنجر از قفس فرار و به شهر مرو وارد و بعد از کمی به عمر 73 در همانجا چشم از دنیا پوشید. به این ترتیب ترکان غر ، نه تنها دولت سلجوقی افغانستان شمالی را بلکه دولت کوچک سلجوقی ولایت کرمان را در غرب مملکت هم از بین برداشتند. اما خوشبختانه در مملکت افغانستان دو دولت دیگر وجود داشت که به زودی خالیگاه را پر وکشور را از تخریب و تاراج وحشیانه طوائف غز نجات داد. اینها عبارتند از دولت خوارزم شاه در شمال ، و دولت غوری در مرکز . علی ای حال از این بعد وقایع دولتهای متباقیه سلجوقی در کشور فارس و غیره به تاریخ افغانستان ربطی ندارد، جز آنکه بگوئیم هجرت اولیه ترکان سلجوقی در کشور ماوراءالنهر و هجوم ایشان بر افغانستان راه حمله و تاراج نژاد زرد را در ممالک آریائی باز کرد، و بعدها طوائف غز این عمل را تکرار و بالاخره چنگیز و مغول هستی تهذیب و تمدن مشعشع این مملکت های تاریخی را بر باد داد. دولت غوری افغانستان (غوریان) ( 1148 – 1214 میلادی ) ولایت غور در دوره قبل از اسلام دارای حکومت محلی بوده و خود نواده حکمران ( سوری) خوانده می شدند. اخلاف این خانواده بود که در قرن اول هجری با خلافت اسلامی عرب داخل روابط دوستانه شده و دین مبین اسلام را پذیرفتند . از آن بعد این حکومت محلی اسلامی تا قرن چهار هجری دوام نمود. مشاهیر افراد این خاندان حکمران در دوره قبل از اسلام، بسطام و شماخ سوری اند که فردوسی طوسی از آنها نام برده است. و در دوره اسلام شنسب ، یا بهرام شاه سوری معاصر و معاهد امیرامومنین علی بن ابیطالب کرم الله وجه ، امیر فولاد غوری ، امیر بنجی غوری امیر سوری بن محمد، معروفترین حکمرانان این خانواده را در قرن اول و دوم و سوم تشکیل میدهند ، که از ایشان در تاریخ نام برده می شود. امیر محمد بن سوری غوری حکمدار دیگری از این سلسله است، که در قرن چهار هجری به دست سلطان محمود غزنوی از بین برده شد. از این پس افراد این خاندان به حیث حاکم و عامل امپراطوری غزنوی در ولایت غور باقی ماندند. از قبیل شیش یا شیث بن محمد، عباس بن شیث، ابوعلی بن محمد، امر محمد بن عباس و ملک قطب الدین حسین بن امیر محمد ملک عزالدین حسین بن قطب الدین و همین شخص اخیر الذکر است که به عنوان سلطان علاءالدین حسین، معروف به جهانسوز بر ضد شهنشاه غزنوی عصیان کرد آن دولت بزرگ را منقرض و برای بار اول دولت غوری افغانستان را اعلام نمود. به هر حال دولت غوریه به زودی با دولت خوارزمشاهی که صفحات شمالی کشور را به دست داشتند تصادم نموده و بعد از جنگهای سختی ولایات شمالی کشور را اشغال و مجددا الحاق کردند. دولت غوریه همین که حدود طبیعی کشور را از جیحون تا سند در شمال و شرق تامین نمود، در ماوراء سند به فتوحات آغاز کرد بقایای شاهان غزنوی را در پنجاب، برانداخت و آنگاه به تاسی از اسلاف غزنوی به فتح اراضی و نشر دین اسلام در حوزه گنگ مشغول شد. غوریان شهر با شکوه غزنی را که زمانی لقب عروس شهرها را داشت به تصرف خود درآوردند. علاالدین غوری معروف به جهانسوز این شهر زیبا را به آتش کشیده اجساد سلاطین غزنوی مگر محمود و پسرش مسعود را از قبرها بیرون کشید و سوزاند. غوریان که همواره خواب رسیدن به سرزمین زرخیز هندوستان را میدیدند، بعد از ویران ساختن غزنی در اسرع وقت رهسپار هندوستان شدند. یکی از غلامان ترک غوریان بنام قطب الدین تخت و تاج دهلی را تصاحب کرد و پس از وی غلامان ترک به مدت یک قرن این تخت و تاج را در اختیار داشتند. سلطان مشهور غیاث الدین و پادشاه معروف، شهاب الدین غوری بودند که قسمت بزرگ هندوستان را فتح و دهلی را در عوض لاهور پایتخت حکومت افغانی هند قرار دادند. دولت غوریه در پیشرفتهای نظامی ، ادبی و اجتماعی طرح غزنوی ها را تعقیب و تکمیل نموده، کشور هند را برای چند صد سال دیگر، مستعد حکمرانی دولتهایی اسلامی افغانی ساختند، که از سال 602 هجری تا سالهای اخیر قرن دهم هجری در هند وسطی،بنگال ، مالوه، گجرات ، اوریسه ، دکن و هند جنوبی چندین سلسله پادشاهان افغان، از قبیل موالی غور ( قطبیه، شمسیه، غیاثیه ) خلجیه ، تغلقشاهیه، خضرخانیه، لودهیه سوریه، بنگریه، کرانیه، بهمینه، فاروقیه و ... چهار قرن تمام حکومت راندند. و در طول این مدت تهذیب و تمدن، علم و ادب، فن و صنعنت افغانستان اسلامی را در سرتاسر کشور پهناور هند انتشار دادند. به هر حال ، دولت غوری افغانستان در انجام کار ضعیف گردید، زیرا در هندوستان سپه سالارهای افغانی مشغول فتوحات بوده، دیگر یادی از وطن افغانستان نمی نمودند. و در خوارزم پادشاهان مقتدر خوارزمی بر علیه سلاطین غوری فعالیت نظامی می نمودند. از دیگر طرف خلفای بغداد مخصوصا خلیفه الناصر بالله به سنت اسلاف خویش آتش فتنه را بین پادشاهان غوری و خوارزمی روشن می نمودند ، چنانچه به واسطه مکاتیب خویش غوری ها را بر ضد خوارزمی ها، و دولت قراخطائیان کاشفر را بر ضد خوارزمی تحریک و تشویق به قتال نموده جنگهای طرفین را سبب می شدند. حتی بغداد بعد از آنکه دولت غوری از میان رفت نیز از این دسیسه های سیاسی خویش منصرف نگردیده جنس مغول و چنگیز را بر ضد دولت خوارزم تحریک نمود. فوت سلطان شهاب الدین غوری و عدم کفایت اخلاف او میدان را برای تاخت و تاز خوارزمشاهیان آماده کرد. چنانکه هندوستان زیر قیادت افسران غوری از افغانستان مجزا شد، و در داخل ، یکنوع ملوک الطوایفی روی کار آمد. در غزنه و زابلستان ، در بامیان و تخارستان، در سند و ملتان، حکومات محلی غوری قوت گرفته و افسران غوری بالاخره ، در این ولایات دولتهای مستقل، وکوچک خود را اعلان کردند. به این ترتیب پایتخت فیروزکوه، که مقر شهنشاهی افغانستان غوری بود ضعیف و تنها گردید. در چنین وقتی بود که دولت بزرگ و مقتدر خوارزمشاهی به حرکت آمده و سوقیات سلطان محمد خوارزمشاه در اوائل قرن 7 هجری بر افغانستان شروع شد مقاومت دولت پراکنده غوری در مقابل قوای بزرگ سلطان خوارزم دیگر ممکن نبود لهذا به سرعت از هم پاشیده و افغانستان غوری به دولت خوارزمشاهی ملحق گردید. اسامی سلاطین غوری افغانستان:سلطان علاءالدین حسین جهانسوز 543 – 551 هجریملک سیف الدین محمد بن علاء الدین 551 – 558 هجریسلطان غیاث الدین محمد بن سیف الدین 558 – 598 هجریسلطان شهاب الدین ابوالمظفر سام بن سیف الدین 598 – 602 هجریامیر محمود بن سلطان غیاث الدین 602 – 609 هجریبهاءالدین سام بن محمود 607 هجریاتسز بن علاء الدین سام بن محمود 607 – 611 هجری دولت خوارزمشاهیان ( 1069 – 1225 ) مورث اعلای خاندان خوارزمشاهیان، شخصی از اهالی غرجستان ( میمنه ) افغانستان به نام انوشتگین غرجه، و جز مامورین دربار سلطان ملکشاه سلجوقی بود که بعدا به شحنگی ولایت خوارزم مقرر گردید. در سال 491 هجری ، سلطان سنجر پادشاه سلجوقی خراسان ( افغانستان ) محمد پسر انوشتگین را به حکومت خوارزم مقرر نمود. و این شخص سی سال در آنجا حکومت کرد. بعد از مرگ قطب الدین محمد، پسر او اتسز خوارزمشاه، از طرف سلطان سنجر به حکومت خوارزم، رسید ولی اتسز خیال بزرگی به سر داشت و در سال 535 هجری اعلان استقلال نمود در جنگهای که بین او و سنجر اتفاق افتاد اتسز مغلوب و بالاخره ترکان غز را بر ضد سلطان سنجر تحریک و به این ترتیب دولت سلجوقی افغانستان را از بین برد. بعد از این پادشاهان خوارزم مستقلا فرمانروائی کرده ، مثل سلطان محمود غزنوی در صدد تشکیل یک دولت بزرگی برآمدند. علاءالدین تکش یکی از مشهورترین پادشاهان این خاندان است، که بعد از مرگ پدرش ایل ارسلان، بر ضد برادر خود سلطان شاه تمرد نموده، و بعد از جلوس بر تخت خوارزم ، سلطان طغرل سوم سلجوقی را در ری مغلوب و مقتول و قسمت مهمی ممالک سلجوقیان را به دولت خوارزم الحاق نمود. سلطان علاءالدین محمد، پسر همین شخص است که دولت قراخطائیان ترکستان شرقی و دولت غوری افغانستان و دولتهای کوچک اتابکان فارس، و آذرباییجان را یکی بعد از دیگری مغلوب و شهنشاهی عظیم خوارزم را تشکیل نمود. علاء الدین می خواست امپراطوری بنی عباس را در بغداد سقوط داده، و خود یگانه امپراطوری بزرگ اسلام گردد. بنا به همین مقصد در سال 615 هجری امر حرکت سفر به ری را به اردوی قوی خوارزم داده و بلافاصله به راه فارس به استقامت عراق عرب حرکت کرد. خوارزمشاه در همدان به سبب برف باری شدید هنوز معطل بود که خبر حرکت مغول را به جانب کشور خویش شنید، لهذا از فتح بغداد چشم پوشیده عودت نمود و بالاخره سیلاب مغول سرتاسر ماوراءالنهر افغانستان، و فارس را استیلاء و شهنشاهی خوارزم را از بیخ و بن بر آورد. اسماء خوارزم شاهان:قطب الدین محمد بن انوشتگین غرجه 461 – 521 هجریاتسز بن قطب الدین محمد 521 – 551 هجریایل ارسلان بن اتسز 551 – 558 هجریسلطان شاه بن ایل ارسلان 558 – 589 هجریعلاءالدین تکش بن ایل ارسلان 589 – 596 هجریسلطان علاءالدین محمد بن تکش 596 – 617 هجریسلطان جلال الدین بن علاءالدین محمد 617 – 622 هجری هجوم مغول، چنگیز، چغتای ( 1211 – 1358 میلادی ) قرن هفتم هجری نه تنها در تاریخ افغانستان وممالک اسلامی بلکه در تاریخ بشریت، داستان سیاهی است که فراموشی آن محال است. چنانکه قرنها پیش مدنیت قدیم روم را دست تطاول بربرهای ژرمن و هونهای آسیایی نژاد از پا انداخت. بربرهای مغول در زیر پرچم چنگیز خان همان عمل را در مورد تمدن درخشان اسلام در ممالک شرق نیز انجام داد.طوایف وحشی و خشن طبعا چشم حرص و آز به ملل مجلل و متمدن دوخته اند . در سال 558 هجری ( 1162 میلادی ) تموچن در دره علیای رود آمو به دنیا آمد. که بعدها لقب چنگیز را گرفت یعنی شهنشاه بزرگ، پدر این پسر عیسوغائی نام داشت و از قبیله قیات بورچی کن و سرکرده طایفه خویش در مغولستان بود. چنگیز همین که جای پدر را اشغال نمود، طوائف همجوار و وحشی خود را زیر یک بیرق جمع، و با استقامت ملل متمدن سوق نمود. چنگیز در سال 571 هجری حاکم قبیله خود شده ، بعد از زد و خورد با مخالفان خویش جزء مامورین طغرل خان ملقب به اونگ خان حکمدار طوائف کریت ساقپز قرار گرفت. طغرل از جبال کنتی تا دیوار چین بر عده بزرگ ترک فرمانروائی داشت معهذا در مخالفت و جنگی که با چنگیز نمود مغلوب و ملک خود را در سال 600 هجری به دشمن گذاشت. طوائف قنقرات، واوپرات نیز در سواحل راست رود ارگون به چنگیز تسلیم شدند. تیانگ، رئیس تاتارها و کچلوک، رئیس نایمن ها با طوایف خوبرات و مرگد و غیره، نیز در مقابل با چنگیز مغلوب گردیدند، و به این صورت چنگیز پادشاهی بزرگی شده، پایتخت او در قراقروم مرکز منگرلیا قرار گرفت. در سال 603 هجری چنگیز طوایف مختلف برچی کن، کریت، تایمن، اوپرات، ارلات، برلاس و جلائر را در یک جرگه ی عمومی پابند قوانین خویش ساخت، و بعد، ایدی فوت ، سرکرده ترکان اویغور را مطیع خود و از ترکیب همه جامعه ای بنام مغول تشکیل داد و در سال 608 هجری بر امپراطوری چین شمالی هجوم نمود. پادشاه طلا ، اتوبو، فرار و پکن اشغال شد. از طرف دیگر مفرزهای چنگیز زیر قیادت بیمه و سیتبای جنرالهای مشهور او به دولت کاشغر حمله و فتح نمودند. این است که حدود امپراطوری آهنین چنگیز شرقا و غربا از دریای چین تا پامیر و بام دنیا، کشیده شد. و در داخل این چوکات وسیع چند صد میلیون نفوس بار اطاعت او را طوعا و کرها به دوش می کشیدند . متمردین و مخالفین نیز بدون استنثنا در دیگهای آبجوش پخته شده، آل و اطفالشان از دم تیغ میگذشت ومساکن و بلادشان به ویرانه ها تبدیل می گشت. بعد از این است که حدود امپراطوری چنگیز، با کشورهای اسلامی در غرب تماس پیدا کرد و امپراطوری ملل مسلمان چون: افغانستان، ماوراءالنهر، ایران بنام سلطان علاءالدین محمد خوارزم شاه در پایتخت اورگنج قرار داشت. اما فرق فاحشی بین این دو امپراطوری وجود داشت به این معنا که امپراطور ممالک توران مرد خشن ، خونخوار بود و بر یک قوه بزرگ چند صد میلیونی و بر یک اردوی یک میلیونی مطیع جنگی صابر و وحشی حکومت می کرد که همه در اطاعت اوامر او سر از پا نمیشناختند، بر عکس شهنشاه مسلمان مرد مدنی، متکبر ،خودخواه و مستبدی بود و بر مللی فرمان می داد که همه متمدن ، متمول، و دارای خصایص شهری شمرده می شدند. محمد خوارزم شاه از عشرت و ضعف نفس خود اداره کشور را به ملکه تورکان مادر شوخ مشرب و جفا پیشه خویش گذاشته بود. لهذا سران دولت و ملت از او رنجیده خاطر بودند. همچنین او عزم انقراض خلافت عباسی را داشته و به این سبب خلفای عباسی ( ناصر ) را بر ضد خویش آماده کرده بود. لهذا در زیر جلال و جبروت ظاهری هسته ی اضمحلال را در زمینه ی دولت خویش کاشته بود. مامورین علی رتبه او با دشمن مغولی مکاتبه داشتند، چنگیز را تشویق به حمله می نمودند. معهذا امپراطور مغول خیال آنرا نداشت که به چنین قماری بپردازد و با شهنشاه بزرگی که صیت عظمت او آفاق را گرفته بود دست و پنجه نرم کند. زیرا چنگیز مردی محتاط و دوراندیش بود. و میدانست رزم با خوارزمشاه ، حیات یا ممات امپراطوری او را در بر دارد. باز این تکبر و خودنمائی محمد خوارزم شاه بود که عمدا دشمن خفته را بیدار و به سوی کشورهای مسلامان کشید. نتیجه نیز همان بود که بزرگترین مدنیت عالم رو به زوال رفت، و تاریخ قمستی از نژاد بشر تبدیل شد. به هر حال در سال 616 هجری آتش بین هر دو امپراطوری مغول و خوارزمشاه مشتعل گردید. سبب آن نیز این بود که کاردان تجارتی ماوراءالنهر را چنگیز در اردوی خود به خوبی پذیرفت و استحکام روابط تجارتی را با خوارزمشاه استدعا نمود. برعکس سلطان خوارزم کاروان تجارتی مغول را محبوس و مصادره و بلافاصله سفیر چنگیز را که به غرض استعلام این حرکت آمده بود اعدام نمود. چنگیز از شدت غیظ گریه کرد و با دو صد هزار عسکر دیوانه مثل سیل به جانب حدود خوارزم شاه روان شد. یک میلیون نفر دیگر او را از عقب تقویت می کرد . نیم میلیون عسکر منظم خوارزم شاه بین سیحون و جیحون آماده دفاع شدند.مفرزه های مغول از کاشغر به فرغانه ریختند و از سیحون عبور نمودند . سلطان خوارزم شخصا بین رودخانه های قیلی و قمج به هجوم آغاز نمود و جناح چپ خویش را از دست داد. اما ولیعهد او جلال الدین این شکست را تلافی نمود. خوارزم شاه دیگر دل از دست داده بود، ومنجمین دربار او را برای مدت چندی از مقابل با دشمن امتناع نمودند، همان بود که از برابر دشمن رجعت کرده و آرای افسران و ولیعهد خویش را نپذیرفت. اهالی از شکست بی سبب او مایوس ومتاثر شدند، مخصوصا وقتی که خوارزم شاه برای پوشانیدن ضعف نفس خویش آنهارا از استحکامات قلعه ها و شهرها در برابر سیلاب مغول منع نموده می گفت سودی ندارد.به این طریق خوارزم شاه جبهه ی داخلی را متفرق و اردوی معیت خود را در نقاط مختلفه ی ماوراءالنهر متشتت و خود به افغانستان پناهنده شد .ملکه و خاندان او نیز پایتخت اورگنج را تخلیه و به کشور فارس مسافرت نمودند. متعاقبا خوارزمشاه نیز از بلخ به فارس عزیمت و راه دشمن را قدم به قدم باز گذاشت. بالاخره خود نیز در جزیره آبسکون از دنیا رفت. چنگیز نیز به وحشت و شدتی که تاریخ نظیر آنرا بیاد ندارد، بلاد و قلاع ماوراءالنهر را از قبیل: اترار، جند، کنت، خجند، بخارا و غیره به جنگ و صلح ، فتح و معدوم و صدها هزار انسان را محو و تباه نمود. بعد از آن خودش به افغانستان هجوم و معرزه های او به ولایت افغانی حمله نموده، خوارزم ، ترمز، مرو، بلخ، مرغاب، هرات، نیشابور ، بامیان، غزنه و غیره را با خاک سیاه یکسان کرده و میلیونها نفوس و حیوان را اعدام نمودند. زیرا ملت افغانستان در هر جا به مدافعه آغاز و کشتارهای بسیاری از مغول نموده. نواسه ی چنگیز را در بامیان و داماد او رادر نیشابور از بین بردند و عسکرش را در پروان شکست داده و جلال الدین خوارزم شاه را بر ضد چنگیز تقویت و تجهیز کرده بودند، این است که مغول کینه سختی نسبت به ملت افغان در دل گرفته و از هیچ نوع وحشت بی سابقه خودداری ننمودند. چنگیز از غزنی با استقامت رود سند حرکت کرد، ولی جلال الدین از سند عبور نمود، مغرزه های مغول، تالاهور و ملتان به تاراج پرداخت، چنگیز از ساحل سند به کابلستان برگشت و همین که شنید جلال الدین سند را عبور نموده مجددا عودت و سواحل راست سند را تا چترال پیمود، چون گذشتن به علاقه تنگوت متعسر بود باز به پیشاور عودت و از راه بامیان به بغلان رفت و از آنجا از جیحون گذشت وارد سمرقندشد. سال 619 هجری باختتام رئید و چنگیز در سال 620 عزم مراجعت به قراقورم نمود، تا این وقت مفرزه های مغول در کشور فارس تمام مراکز عراق عجم، آذرباییجان ، ری ، قزوین، سمنان، دامغان، همدان، تبریز، مراغه و نخجوان را به باد کشتار و تاراج سپرده ، و در قفقاز مدافعین گرجستان را کشته داخل جلگه های جنوبی روسیه شده بودند. اینها بین رود ولگا و دانیوب ترکها را مغلوب و راه خود را به طرف کریمپا باز و شهر ژن را تاراج و از راه ایلی، داخل مملکت مغول گردیدند. به این ترتیب در ظرف سالیان چند چنگیز، از دریای چین تا حدود عراق و از دریای سند تا روسیه جنوبی را اشغال و برای اخلاف خود راه جهانگیری را از روسیه تا لهستان و مجارستان ، و از چین تا بغداد و شام باز کرد، این است که چندین قرن تخم و تبار او در مغولستان، چین ، منگولیا، سیبریا، کریمپا، فازان، قزاق، استراخان، ماوراءالنهر، افغانستان و فارس حکمرانی نمودند. چنگیز در هیجدهم اوت (27 مرداد) سال 1227 ميلادي (رمضان 624 هجري) فوت نمود. گور او در تپه اي در 260 كيلومتري شمالشرقي اولان باتور (پايتخت جمهوري مغولستان) و به فاصله نزديكي از زادگاه وي (دامنه كوههاي لينبانشان، نزديك شهرك باتشيريت، ايالت هنتي) قرار دارد، و اولاد او به عنوان اغتائیه در چین، طولونی در مغولستان، هلوکوئیان در فارس، و چغتائیان در ماوراءالنهر و افغانستان مسلط ماندند. چغتائیها در ماوراءالنهر مرکز گرفتند ، و افغانستان را از تخارستان و بلخ، تا کابل و زابل ، از آنجا توسط حکام خود اداره وحشیانه نمودند. ولایات شمال مغرب افغانستان، در آن دوره به حکومت مغولی فارس مربوط و ولایات: سند ، کشمیر، سیستان، پاختیا، بلوچستان و گندهارا شکل ملوک الطوایفی محلی را اختیار کرده بودند. مهمترین ملوک محلی همان سلسله ی کرت های هرات و سربداریه سبزوار و امرای محلی سیستان و کشمیر و سند می باشد، علی ای حال تاریخ این دوره بحرانی افغانستان تاریک است، جز آنکه در عهد تسلط چغتاییها، بعضی محاربات سرحدی با مغولهای فارس و برخی تاخت و تازهای داخلی، وگاهی نیز در ماوراء سند رخ داده است.حکمرانان چغتایی از سال 624 هجری با حکمرانی چغتای شروع و با حکمرانی بیست و هشتمین حکمران یعنی بیان قلی در سال 760 به اتمام رسید. آل کرت ( امرای کرت هرات ) ( 1332 – 1370 میلادی ) در دوره سلطنت غوریه افغانستان ، یکی از بنی اعمام خاندان سلطنتی، به نام عمر مرغنی نایب الحکومه ی هرات بود.در عهد مغول یکی از احفاد برادر عمر مرغنی، بنام ملک رکن الدین کرت، حکومت قلعه خیسار هرات را داشت، این شخص در هجوم چنگیز منطقه خود را به واسطه ی قبول اطاعت مغول محفوظ نگهداشته، حکومت او در خیسار و غور تصدیق شد. شمس الدین نواسه او در عوض کمکی که در یکی از جنگها با منسکو قاآن نمود منشور حکومت غرجستان، اسفزار، فراه و سیستان را نیز حاصل کرد. لهذا با ملک سیف الدین حاکم محلی میمنه و ملک نصر الدین امیر محلی سیستان داخل جنگ شده ایشان را از بین برداشت. شمس الدین مرد فاضل ، عاقل، مدنیت پرور و در واقع موسس سلسله کرت محسوب است. شمس الدین موازنه سیاست خود را بین حکومت چغتای ماوراءالنهر و این خانان فارس نگه می داشت. ولی بعد از جنگی که در سال 677 هجری بین این هر دو رخ داد و براق چغتای در برابر اباقاآن را قبول، و شخصا به اصفهان سفر کند، وهم در سال 678 در آنجا مسموم از دنیا گذشت. رکن الدین محمد، معروف به شمس الدین کهن، پسر شمس الدین اول، در ترقی زراعت و عمارت خدمت بسیار کرد، فخر الدین پسر همین آدم بود، که مرد رشید، شجاع، ادیب، شاعر و ممدوح ربیعی ناظم کتاب ( کرت نامه ) محسوب و در مقابل مغول فارس جنگهای دلیرانه ای نمود. ملک حافظ حکمران دیگر این خاندان است که خط بسیار خوش می نوشت و برادرش معز الدین حسین در عدالت و تقوای ، شجاعت و نظام ممتاز بود. معز الدین دختر تغاتیمور را به زنی گرفت و هجوم امیر قدغن را از مصرات دفع نمود و حکومت محلی سبزوار را مغلوب کرد، غیاث الدین پسر علی آخرین حکمدار خاندان کرت است، که در جنگ داخلی با حکومت سربداریه سبزوار، غالب و به واسطه حسن سیاست خود خواهر زاده امیر تیمور گورکانی ، بیگم سونیخ قتاق آغا، دختر شیرین آغا را برای پسر خویش پیر محمد به زنی گرفت، ولی در هجومی که تیمور به هرات نمود در سال 783 هجری پیرعلی بعد از جنگ تسلیم و محبوسا به سمرقند اعزام و هم در آنجا در سال 785 کشته شد. و بالاخره چراغ حکومت این خاندان در سال 791 هجری به کلی خاموش گردید.حکومت کرت هرات یگانه حکومت محلی افغانستان در دوره بربریت مغول و چغتائیه بود، که با سیاست و تدبیر قسمتی از کشور را اداره و تهذیب و تربیت قدیم ملی را زنده نگهداشتند. لذا آل کرت هرات که بازماندگان سلسله غوریان بودند فرصت یافتند در فاصله سالهای ۷۳۳ هجری قمری (۱۳۳۲ میلادی) تا ۷۷۲ هجری قمری/۱۳۷۰ میلادی مستقلاً بر سرزمین خویش حکومت کنند. علاوه بر حکومت کرت هرات، در دوره استیلای مغول تا هجوم امیر تیمور گورکانی سائر حکومات محلی نیز در افغانستان موجود، یا جدیدا تاسیس گردیده وهر یک موجودیت مناطق مختلفه ی مملکت را در برابر دشمنهای خارجی حفظ می کردند از قبیل: حکومت سربداریه که در سال 737 هجری به واسطه عبدالرزاق پسر جمال الدین فضل الله، منسوب به نژاد خاندان تاریخی برامکه افغانستان، در ولایت سبزوار تاسیس گردیده و به مقابل دولت مغولی فارس مقاومت می نمود. سربداریه ها به حکومت سبزوار هم اکتفاء نکرده یکبار به ولایت جرجان مستولی و حتی باری بر نیشابور نیز دست یافتند ولی در آخر در سال 783 هجری در هجوم تیمور گورکانی از بین رفتند. همچنین در همین قرن 8 هجری سلسله امرای حام در ولایت سند جای امرای محلی قدیم را گرفته و برای دو قرن دوام نمودند حامها از سال 752 تا 927 هجری دوام و همیشه در برابر امپراطوری مغول هند به حفظ تمامیت حکومت و ولایات خویش می کوشیدند . تا اینکه در قرن ده هجری امراء محلی ولایت قندهار ( ارغرنیه) به حکومت اینها در سند خاتمه دادند. در ولایت کشمیر نیز در قرن هشت جای حکومت محلی دیوها را گرفته، از سال 742 تا 995 به حکومت خویش دوام دادند. این هر دو سلسله دیوها، 531 تا 742 هجری نه تنها از چپاول چنگیز و چغتای محفوظ و بر کنار ماندند، بلکه قرنها با حسن سیاست، موجودیت خود را در برابر امپراطوری های افغانی و بابری هندوستان نیز حفظ کردند. گرچه سلسله دیوها از راه شمال کشمیر زهر تجاوز و چپاول جنس مغول را چشیده بودند. بالاخره سلسله اخیر نیز که مروج علم و ادب و هنر و صنعت در ولایت کشمیر بودند در قرن دهم به دست دولت بابریه هندوستان منقرض گردید. حکومت محلی دیگری در افغانستان که با وجود تلف دادن زیاد ملک و مال و رجال بقیه السیف خود را در برابر هجوم مغول و چغتای تا مدتی محفوظ نگهداشت، همانا امراء محلی ولایت سیستان است، که از قرنها منسوب، به سلسله پادشاهان صفاری افغانستان بوده و تا قرن دهم هجری دوام نمودند، در عهد امپراطوریهای غزنوی، غوری و خوارزمشاهی افغانستان، افراد این سلسله فقط سمت نائب الحکومه ی دولتهای مذکور را داشته و در هجوم مغول با آبادی و مدنیت سیستان یکجا از بین رفتند. ولی همین که سیلاب اول مغول از سیستان رشد آغاز شد مجددا حکومت محلی، به واسطه ی شهاب الدین محمود بن حرب سیستانی تشکیل گردید. شاه عثمان جانشین محمود و تاج الدین جانشین قلمان در تقویت این حکومت کوشیدند. ولی به زودی هجوم مکرر مغول شروع و تاج الدین از بین رفت، سپاه و مردم سیستان در دفاع از مغول چه در داخل سیستان وچه در سرحد ترند رشادت زایدالوصفی بروز دادند در هر حال چنین معلوم می شود که حکومت سیستان در دوره چغتائیه باز به زندگی خود دوام داده و این تیمور گورکانی بود که در قرن هشت هجری به فراه و سیستان هجوم و امراء محلی، چون ملک قطب الدین سیستان و ملک جلال الدین فراهی را مغلوب و معدوم نمود معهذا حکومت محلی سیستان تا قرن دهم، مقارن هجوم و استیلای دولت صفوی فارس در افغانستان غربی دوام نمود. امیر تیمور گورکان و افغانستان ( تیموریان ) ( 1369 - 1514 میلادی ) حکومت چغتائیه ماوراءالنهر وافغانستان بعد از یک قرن رو به ضعف و انحطاط گذاشت. امیر تیمور پسر امیر تراغای، فرمانروای کش ترکستان بود. وی در۲۵ شعبان ۷۳۶ ه.ق در همان شهر کش بهدنیا آمد. طایفهاش از شاخهٔ تاتار ترکستان بود ولی در آن زمان وابستگی به قوم مغول که چنگیزخان نام آورترین آن بود نوعی افتخار به حساب میآمد از این روی �امیر تیمور� تبارش را به �چنگیزخان� و قوم مغول میرساند. تیمور در زبان چغتایی به معنای �آهن� است و از او با القاب �امیر تیمور�، �تیمور لنگ�، �تیمور گورکان� و �صاحبقران� یاد شدهاست و اروپائیان به او �تامرلان� (Tamerlane) میگویند.به گفته ابن عربشاه تاریخنگار آنزمان تیمور در زمان کودکی زخم برداشت و لنگ شد. بنابر روایات دیگر وی در سال ۷۶۴ ه.ق بنا به استمداد امیر سیستان به کمک او شتافت و در جنگ با مخالفینش زخمی شد ولی پایش بعد از بهبودی این زخم هم برای همیشه لنگید.او در سن رشد با برادر زنش امیر حسین مدتی در افغانستان در خدمت امراء محلی بسر برد. تیمور در این مدت تربیت سیاسی افغانی را با خشونت ترکی جمع، و درصدد شد دولت فرسوده چغتائی را از میان برداشته و شخصا فرمانروا گردد. پس در حالیکه وقتی به حیث حاکم تغاتیمور چغتائی در کشکی، و وقتی به حیث وزیر سریور غاتش خدمت نموده بود. حکومت چغتائیه را غصب، وشهرهای کش و سمرقند را اشغال و فقط نامی برای یکی از فرمانروایان چغتائی باقی گذاشت. ولی این حال نیز دیری دوام نکرد و تیمور و امیر حسین رفیق و رقیب قوی خویش را در رزم مقتول و خود اعلان سلطنت نمود. تیمور پس از تصرف ماورا النهر و ولایت خوارزم در سال 771 هجری به غرض اشغال افغانستان، حرکت و مدت هشت سال در اینجا مصروف ضرب و حرب گردید. در نتیجه بلاد تازه جان گرفته ی افغانستان ، در شمال و غرب ویران و امرای محلی کشور از بین رفتند. از آن بعد تیمور مملکت فارس را از مازندران تا ری و سلطانیه و از آذرباییجان وگیلان،تا گرجستان و داغستان بلا مانع اشغال، و در اصفهان کله مناری از سرهای هفتاد هزار نفر بی گناه ترتیب نمود. آنگاه تیمور به عراق عرب سوقیات، و باز متوجه روسیه شد ه مسکو را غارت و در سال 801 هجری از راه افغانستان به کشور هند هجوم و تا دهلی پیشرفت و دولت افغانی آنجا متزلزل گردید. تیمور در سال 804 به آسیای صغیر حمله و در جنگ نزدیک انقره، دولت ترک عثمانی را مغلوب و یلدرم سلطان دلاور ترکی را اسیر نمود، تیمور در این جنگ بروسه پایتخت قدیم عثمانی را فتح و بعد از تاراج شهرهای بسیاری قشون خونخوار او تا کناره های مدیترانه رسید.وقتی که تیمور به سمرقند پایتخت خود رسید ، در سال 807 هجری درصدد تسخیرکشور پهناور چین برآمد ولی عمر وفا نکرد و در همان سال چشمهای کوچک و حریصش را از دنیا بست. تیمور در ردیف پادشاهان فاتح و مدبر اما خشن مشرق قرار دارد. بعد از مرگ تیمور بین جانشینان او اختلاف رخ داد و در آخر پسر چهارمین او ، شاهرخ گورکانی نائب الحکومه ولایت هرات به سلطنت رسید و شهر هرات در افغانستان مرکز امپراطوری گورکانیه قرار گرفت. شاهرخ جوان دلدادهی تهذیب و تمدن هرات، و شیفته تربیت و ثقافت افغانستان بود او چهل و سه سال در هرات فرمانروائی کرده و به درجه ای تحت تاثیر آمد که او و خاندانش به کلی در ملت افغان تجلیل و تمثیل گردید . یک دولت به کلی افغانی تشکیل نمودند. این سلسله حکمرانی در تعمیر و آبادی کشور تعلیم و تربیت، علم، ادب،فن و صنعت خدمات بسیاری به کشور افغانستان نموده، زخمهای دست چنگیز، چغتای و تیمور را مرهم نهادند. آثار قیمت دار ، عمارات مجلل و با شکوه شاهرخ وگوهرشاد ملکه محبوب و شریف او هنوز در خرابه های هرات و مرو و شهر مشهد موجود و اسماء مدارس آن خاندان در تواریخ و سیر مرقوم و مسطور است. زیج معروف الغ بیگی را هرکسی می شناسد ، و نام نامی سلطان حسین بایقرا و امیر علی شیر را هر آدمی احترام مینماید. رجال معروف افغانی چون جامی شاعر ، خواندمیر مورخ، و بهزاد نقاش ، میر علی خطاط همه در این دوره جهان فن و ادب را روشنایی می بخشیدند. و الحاصل دولت تیموریه افغانستان بعد از دو قرن تنزل و انحطاط اجتماعی و زوال علم و حکمت ( هجوم چنگیز تا مرگ تیمور) مجددا کشور افغانستان را در پیشرفت تهذیب و تمدن وعلوم و فنون کمک و تقویت شایانی نمودند. و عصر ادبی جامی و نقاشی بهزاد را به میدان کشیدند. در حالیکه از هجوم چنگیز تا مرگ امیر تیمور تمام تهذیب و تمدن کشور آریانای قدیم، یا خراسان اسلامی به باد فنا رفته و شهرها ویران و نفوس کشته و فرار و علماء و فضلا معدوم، ثروت تاراج، زراعت و صنعت تباه و در نیتجه مدنیت درخشنده ی به وحشت تبدیل شده بود. چنانیکه ما در تاریخ این دو قرن معدودی چند از یادگارهای رجال قدیم افغانستان دیده می توانیم و بس از قبیل: عطا ملک جوینی، مورخ خواجه نظام الملک طوسی عالم ریاضیدان ونجوم ، سعد الدین تفتازانی عالم و حکیم . در هر حال دولت تیموریه افغانستان یک قرن دوام نموده و بالاخره به واسطه ظهور دولتهای صفویه فارس، و شیبانی ماوراء النهر روز به روز دایره سیاسی شان محدود می گردید تا اینکه به کلی از بین رفته و جای خود را در افغانستان شمالی و غربی به حکومتهای مذکوره ، و در افغانستان شرقی به دولت نو احداث بابریه هند گذاشتند، و به این صورت بار دیگر افغانستان تجزیه و خرابی سوق گردید.پادشاهان تیموریه افغانستان:شاهرخ میرزا سال 850 – 807 هجریالغ بیگ سال 850 – 853 هجریبابر مرزا سال 854 – 861 هجریابو سعید سال 863 – 872 هجریسلطان حسین مرزا 872 – 911 هجریبدیع الزمان سال 911 – 920 هجری نفوذ شیبانی و استراخانی ( 1500 – 1598 میلادی ) در اوائل قرن دهم هجری محمد شیبانی نام، از اولاد هلاکو خان، که با گروه خود از سایبر یا در ماورا النهر آمده بود، خاندان حکومت گورکانیه را برانداخته و حکومت ازبکیه تشکیل نمود. اینها دوازده نفر از سال 906 هجری تا سال 1007 بحکومت خودشان در ماوراالنهر دوام داده و هم شاخه ی از اینها حکومت محلی خوارزم را در دست گرفتند.در هر حال حکومت شیبانی به عالوه ولایت خوارزم در ولایت تخارستان افغانی نیز دست انداخته و حتی بر ولایات بلخ و مرو مسلط شدند، یعنی اینها منحصر به این ولایات نبوده بلکه به ولایات هرات و نیشابور نیز کشیده می شد. مرکز عمه ی شیبانی ها سمرقند و بخارا بوده ، به ولایات متصرفه ی افغانی برای جلب مال توجه نداشتند و تخریبات اینها یکقرن دیگر در ولایات تحت سلطه ی ایشان در افغانستان دوام نمود. در اوائل قرن یازدهم هجری دسته ی دیگر به نام خوانین استراخان که از طرف روسها منقرض و طرد شده به دربار شیبانی پناه آورده بودندف جای امراء شیبانی را در ماوراالنهر اشغال و سیزده نفر از سال 1007 هجری تا سال 1167 به حکومت خود ادامه دادند . اینها نیز به طریق اسلاف خود از دست اندازی و تخریب و تاراج در ولایات شمالی افغانستان خودداری نکردند . نفوذ مستقیم ایشان به ولایت تخارستان افغانی کشیده شد و گاهی هم نیز در بلخ مستولی میشدند.و راجع به تصاحب ولایت آخری بین آنها و حکومت صفوی فارس و بابریه هند نزاع و کشمکش جاری بود، اما ولایت هرات را بالاخره صفوی ها از آنها گرفتند، به هر حال حکومت مستقیم و غیر مستقیم شیبانیه و استراخانی در ولایات شمالی افغانستان سبب تخریب و تاراج ، تنزل و انحطاط علمی و اجتماعی گردیده ، ترقی دوره دولت تیموریه افغانستان را مثل خواب خوشی از خاطره ها محو نمود. نفوذ صفویه ها ( 1501 – 1722 میلادی ) در اوایل قرن ده هجری دولت صفویه فارس تشکیل و از سال 907 هجری تا 1135 طول کشید. این دولت مثل دولت ازبکیه ماورالنهر ، بر افغانستان چشم حرص و آز دوخته و بناء تجاوز را بر ولایات نیشابور، هرات، مرو، بلخ، سیستان و قندهار گذاشت.از زمان شاه اسماعیل صفوی که در سال 907 هجری رسما در تبریز تاجگذاری کرد تا سال 989 هجری پایان سلطنت شاه طهماسب، دولت صفوی توفیق زیادی در شکست ازبکهای ساکن در افغانستان حاصل نکرد. ولی با به سلطنت رسیدن شاه عباس یکم در سال 989 هجری ، وی توانست با استفاده از تجربه اروپائیان در زمینه تولید سلاحهای آتشین و به کارگیری غلامان گرجی حکومت مقتدری تشکیل دهد.وی در ابتدا با دادن امتیازاتی به عثمانیها که دشمن دولت صفوی در غرب بودند ، با آنها صلح کرد. پس از آن به سمت خراسان قدیم ( افغانستان ) لشکر کشید و نیروهای ازبک را از آنجا بیرون راند.جنگهایی که بین صفویها و ازبکها در ولایات شمالی افغانستان از بلخ تا هرات واقع شد همه به ضرر و خرابی این ولایات عمده ی کشور تمام گردید. به هر حال صفویها ولایات هرات ، نیشابور، سیستان ، مرو و قندهار را از دست ازبکها و امراء محلی افغانی و دولت بابریه هندوستان گرفته مدتی تحت اشغال خویش قرار دادند.شاه صفی جانشین شاه عباس یکم ، فرمانروایی تند خو و خونریز بود و بیشتر دوران فرمانروایی او سراسر بی رحمی و ستم بر مردم گذشت. در این عهد به دلیل فقدان فرماندهان شایسته نظامی، قندهار به تصرف دولت هند و بغداد به تصرف عثمانیها در آمد. شاه صفی سرانجام به دلیل زیاده روی در نوشیدن شراب و مصرف تریاک در گذشت.شاه عباس دوم کوشید با اجرای اصلاحاتی به نابسامانیها پایان دهد و ارتش را بازسازی کند. با این همه، در این عهد نیز سیاست تبدیل زمینهای دولتی به زمینه های خاصه ادامه یافت و قندهار دوباره به تصرف ایران در آمد.پس از وی ، در زمان حکومت شاه سلیمان و مخصوصا شاه سلطان حسین ، به دلیل آشفتگی وضع دربار، خرابی سازمان ارتش به ویژه در مناطق مرزی و عدم نظارت دولت بر امور، مخصوصا امور ایالت مرزی و دوردست، پس از مدتی در پاره ای جاها شورشهایی روی داد. مهمترین این شورشها ، شورش افغانهای ساکن قندهار بود که سرانجام برافتادن دولت صفوی را در برداشت. سلسله صفویه در سال 1135 منقرض شد. نفوذ دولت بابریه ( 1504 – 1707 ) در اوایل قرن ده هجری که مملکت افغانستان بین کشمکش حکومتهای شیبانی و صفوی گرفتار بود شخصی بنام بهلول لودی در سال ۸۵۵ هجری قمری (۱۴۵۱میلادی) تاج و تخت دهلی را نیز تصاحب کرد و سلسله لودی را که هفتاد و پنج سال دوام کرد تأسیس نمود. ظهیرالدین محمد بابر بزرگترین فرزند عمر شیخ شاهزاده تیموری بود که بر فرغانه حکم میراند. ولی پس از آنکه بر جای پدر خود نشست، ترکان ازبک تمامی ملک و موطن وی را تصرف کردند، وی در سال ۹۱۰ هجری قمری (۱۵۰۴ میلادی)، شکست خورده و پریشان، به همراه چند صد نفر از وفادارانش سفری را به امید فتوحات احتمالی آغاز کرد که آخر مؤسس امپراتوری مغولان هند شد. ظهیرالدین مانند جدش تیمور لنگ ترک بود و به ترک بودنش مباهات میکرد و همچنان مدعی بود که نوه چنگیزخان است. او شهر کابل رابرای آب و هوای مطبوع و اهمیت بازرگانی و سوق جیشی آن به عنوان مرکز خویش برگزید. بعد از فتح هند دیگر هیچگاه به کابل بر نگشت، اما بنا به وصیت خود، جسدش را بعد از مرگ به این شهر آورده و در باغی که خودش بنام باغ بابر (این باغ تا هنوز به همین نام موجود است) دایر کرده بود منتقل و دفن نمودند.پس از مرگ بابر ستاره اقبال امپراتوری تازه تأسیس یافته مغول برای مدت بیست سال در حضیض بود. یکی از بسته گان لودیها شخصی بنام فرید شیر شاه سوری تخت و تاج هند را از همایون فرزند و جانشین بابر تصاحب نمود، و سلسلهای را بنام سوریها را بنیان گذاشت. همایون مدت پانزده سال در تبیعد بسر برد و عاقبت به کمک ایران قندهار و کابل را دو باره بدست آورد. در سال ۹۶۲ هجری قمری (۱۵۵۵ میلادی، دهلی را نیز دوباره به کف آورد. اکبر شاه پسر همایون بعد از پدرش به تخت نشست و امپراتوری مغولان هند را دوباره تثبیت ساخت. اکبرشاه بسال ۱۰۱۴ هجری قمری (۱۶۰۵ میلادی، چشم از جهان فرو بست، و پسرش جهانگیر بر جایش نشست. در این دوره است که باز رهبران محلی اینجا و آنجا سر بلند کرده از هر طرف صدای استقلال خواهی بگوش میرسد. در دوره حکومت شاه جهان، شاعر جنگجوی مشهور پشتون بنام خوشحال خان ختک از کوههای سلیمان سر برآورد.خوشحال در چندین مصاف با مغولان جنگید. شاه جهان حکومت پشاور را به خوشحال خان بخشید، اما اورنگزیب بعد از آنکه پدرش شاه جهان را خلع و خود بر مسند امپراتوری مغول تکیه زد تمام صلاحیتهای خوشحال را محدود نموده آخر او را به زندان افگند. حکومت طولانی اورنگزیب همراه با شورشهای مداوم قبایل پشتون مواجه بود؛ خوشحال خان در گروگان سپاهیان مغول بود و ایشان هم همواره تلاش میکردند تا شورش قبایل را سرکوب نمایند، او حتی در زندان نیز عمیقترین انزجار و تنفر خود را توسط اشعارش نسبت به مغولان تبارز میداد. خوشحال بعد از دوسال از زندان رها شد و بقیه عمر خود را در مبارزه علیه ایشان سپری نمود، او همیشه سعی میکرد تا اقوام پراگنده پشتون را علیه مغولان متحد سازد. با مرور زمان شالودههای امپراتوری مغولان هند بر اثر سوء تدبیرهای اورنگزیب سست گشت، و این امپرتوری در فاصله کوتاهی پس از مرگ اورنگزیب در سال ۱۱۱۸ هجری قمری (۱۷۰۷ میلادی) تجزیه شد و از هم پاشید.در فروپاشی امپراتوری مغولان هند افغانها بی تأثیر نبودند. طی دویست (دوصد) سالی که مغولان حکومت هند را در دست داشتند، شهرهای مرزی افغانستان از سه سو مورد کمکش و محل منازعه بودند: مغولها از یک سو، ایرانیها از سمت غرب، و ترکان ازبک از سمت شمال. کابل، هرات و قندهار بارها میان این مدعیان متخاصم دست به دست شدند. به هر حال ایام استیلای دولت بابریه هند در افغانستان مفتوحه، با مدنیت پرورئی که داشتند تاثیرات مهمی نکرد، زیرا کانون تمدن و آبادی ایشان در هندوستان قرار داشت. دولت هوتکی افغانستان و سلطنت بر ایران به مدت هفت سال ( 1709 – 1738 میلادی ) بعد از انقراض دولت تیموریه افغانستان، و تجزیه کشور به دست دولتهای ازبکی ماوراءالنهر و صفوی فارس، و بابریه هند، در اوائل قرن دهم هجری سران کشور آرام ننشسته و مشغول عملیات و طرد اجانب گردیدند، و این کار مشکلی بود که به زودی غلبه بر سه قوای بزرگ میسر نمی شد. فعالیتهای سیاسی و نظامی پیر روشن و اخلاقش با حرکات خان ختک و جنگهای یوسف زائی ها در مشرق افغانستان، همه سالها و ماههای زیادی را در بر گرفت و بالاخره در برابر دولت هند ناکام ثابت شد. این است که عملیات سرداران افغانی در قندهار و هرات بر علیه دولت فارس آغاز و ناکامی جبهه شرق را تلافی نمود. در اوائل قرن یازدهم هجری 25 هزار عسکر فارس با حاکم آنها گرگین ارمنی در شهر قندهار موجود بود که در کمین فرصت بودند همیشه از در مخالفت با قوای ایران پیش می شدند گرگین برای خاموش کردن اقدامات مردم میرویس خان بن شاه عالم هوتکی پیشرو طوائف غلجائی را از شهر قندهار به دربار اصفهان تبعید نمود میرویس بعد از دقت در ترتیب اداره اصفهان و شخصیت اولیاء امور از آنجا به مکه مکرمه سفر و در عودت به اصفهان شاه حسین صفوی را به مراجعت خود به قندهار راضی ساخت و همینکه در سال 1120 وارد قندهار شد سائر سواران ملی را دور خود جمع و در یک شب گرگین را با همراهان او قتل نموده و استقلال خویش را در قندهار اعلام نمود. دولت فارس صفوی اردوی بیست هزار نفری را با فرماندهی شخصی بنام خسرو به قندهار سوق داد اما میرویس او را با اردویش در سال 1123 نابود و متعاقبا قوای امدادی فارس را که به قیادت رستم نامی به قندهار سوق شده بود از بین برد. از این بعد میرویس فرمانروای مستقل ولایت قندهار بوده و فقط بنام رئیس ملی منطقه ی خود را اداره می کرد، ولی میرویس بعد از 8 سال حکومت که هنوز به وحدت اداری مملکت موفق نشده بود فوت، و برادرش میر عبدالله جانشین او گردید. میر عبدالله خواست با دولت صفوی از راه مفاهمه و مصالحه داخل شود ولی همین که مردم از نقشه او دانستند، چون بی اندازه بر ضد دولت فارس بودند، نپذیرفتند و میر محمود پسر میرویس را به پادشاهی قبول و میر عبدالله را به دست او از بین برداشتند. میر محمود جوان نقشه پدر پیر و نامدار خود را در محل اجرا گذاشت، به این معنی که پدرش قوای دشمن را از ولایت قندهار طرد، و فرصت تاسیس یک حکومت محلی آزاد را در ولایت هرات به دست سران طایفه ابدالی افغانستان داده و زمینه ی فعالیت سیاسی را بر خلاف دشمن برای سرداران محلی سیستان تهیه نمود، اما خودش کاری را که می خواست انجام نداده از دنیا گذشته بود.اینکه محمود دنباله کار پدر را گرفته و بعد از تهیه یک اردوی قوی در سال 1133 به ولایت کرمان کشید، و پس از مصالحه با لطف علی عامل فارسی، به قندهار مراجعت و مکررا در سال 1135 به قم و کرمان با اردوی خود ریخته و به صورت قطعی آنجا را اشغال و از راه یزد به استقامت اصفهان پایتخت کشور ایران حرکت نمود. دولت فارس در محل گناباد به واسطه قشون پایتخت به مدافعه پیش آمد ولی در مقابل اردوی افغانی عزیمت کرده و در پایتخت محصور گردیدند. شاه محمود افغان به پادشاه صفوی پیشنهاد نمود که استقلال دولت افغانی را در تمام ولایات متصرفه ی سابقه ی ایران از قبیل ولایات: خراسان، کرمان و قندهار به رسمیت شناخته و سالانه مقداری خراج به قندهار بپردازد. و هم عجالتا دختری از خاندان شاهی صفوی را به زنی او بدهند، در این صورت دولت صفوی محفوظ خواهد ماند. ولی دولت صفوی از قبول این پیشنهاد سر باز زد و شاه محمود مجبور شد آنها را با زور مجبور به تسلیم نماید همان بود که بعد از محاصره شدیدی پایتخت اصفهان تسلیم، و حسین پادشاه صفوی به حضور شاه محمود افغان حاضر و تاج و تخت ایران را به دست خود تقدیم نمود . از این بعد محمود به حیث پادشاه افغانستان و شهنشاه فارس تا سال 1137 هجری به تامین و تنظیم کشور فارس مشغول ماند. زیرا در داخل هنوز طهماسب پسر شاه حسین صفوی مشغول دسیسه و در خارج دولتهای روس و ترک عثمانی چشم حرص و آز به کشور فارس دوخته بودند. طهماسب مشغول تهیه قشون شده و به مقابله با شاه محمود برآمد و مردم قزوین برضد اشرف بن میرعبدالله عمه زاده ی شاه محمود حاکم خویش عصیان نمودند. این حرکات شاه محمود را مجبور ساخت که به قوای عسکری علاقه های قزوین ، قم، کاشان ، عربستان، یزد و غیره را تامین و خاندان شاهی صفوی را از بین بردارد، شاه محمود در ایران با مامورین و اشخاصی که برضد شاه صفوی خیانت کرده بودند، به خشونت پیش آمد و با مردم و نفوس رویایی مدارا و خوش رفتاری نمود در طول این مدت حسین خان هوتکی عمه زاده ی شاه محمود وکالت او را در قندهار داشت، و ولایات هرات به دست امراء محلی و خودمختار سلسله ابدالی افغان اداره می شد. در ولایت طوس هم شاه محمود تشکیل یک حکومت محلی را زیر قیادت ملک محمود خان سیستانی تقویه و حمایت نمود. معهذا بیشتر امور فتح و نظام کشور فارس بر دوش شاه محمود بود، و این کثرت مشاغل شاه جوان و فاتح افغان را خسته ساخته و اعصاب او را از کار انداخت. این است که سرداران افغان از بیماری او و خرابی امور دولت اندیشیده اشرف خان پسر کاکایش را که جوان قابل و لایقی بود به روی کار کشیدند.شاه اشرف در سال 1137 هجری توانست به تخت سلطنت عروج نموده و شاه محمود بیمار را از بین بردارد. خصوصا در حالی که شاه محمود، در قندهار عین این روش را با پدر او میر عبدالله نموده بود. به هر حال بعد از آنکه شاه اشرف زمام امور را به دست گرفت، او نیز مجبور بود با دشمنان قوی داخلی و خارجی مثل شاه محمود مقابل گردد. طهماسب میرزا برای حصول مقاصد شخصی با استقلال و تمامیت ارضی وطن خود ایران قمار می زد. او با دولت روسیه داخل مذاکره شده بود ، که اگر پطر کبیر به طرد افغانها از فارس مساعدت نماید طهماست حاضر است ولایت شیروان، داغستان، گیلان ، مازندران و استرآباد را به دولت روسیه واگذارد. از دیگر طرف دولت ترک، پس از مذاکره با دولت روسیه به غرض تسخیر قسمتی از ایران قراردادی عقد و با شرط تملک عثمانی بر و لایات تبریز، همدان و کرمانشاه مالکیت روس را بر اراضی موعود طهماسب تصدیق نمود. طهماسب خود نیز در مازندران به تشکیل قشون آغاز نموده بود، شاه اشرف با تدبیر و دلیری بی مانندی برای حفظ قلمرو خود به حرکت آمده، و چنانکه قبلا قشون افغان جلو روس را در بندر ایران گرفته بودند، شاه اشرف ترکهای عثمانی را هم در حالیکه همدان ، ایروان و تبریز را اشغال کرده بودند در جنگ سختی مغلوب و منهزم ساخت لهذا دولت ترکیه مجبور شد استقلال دولت افغانی فارس را اعتراف نماید. در چنین وقتی شنیده شد که مردی ، از اهل خراسان بنام نادر قلی عسکری جمع و به حیث سپهسالار طهماسب برای اشغال ولایت طوس حرکت نموده است. اگر نادر قلی می توانست ملک محمود خان سیستانی را که از طرف دولت افغانی حمایت می شد از بین بردارد، عقب جبهه شاه اشرف معروض به خطر گردیده خطوط مواصله افغانستان قطع می گردید. ناچار شاه اشرف برای جلوگیری از چنین حادثه ای به تنظیم عسکر مشغول شد، شاه اشرف در سال 1140 ، تازه از قرارداد با دولت ترکیه فارغ شده بود که سوقیات نادر قلی از شرق به غرب آغاز شد، و در سال 1141 هجری جنگ سختی بین طرفین در موضع مهمان دوست دامغان شروع گردید. ولی قشون افغانی در نتیجه ی جنگ به عقب نشینی در تهران مجبور شده و از آنجا به اصفهان عقب نشستند. سپاه نادر با استقامت به اصفهان حرکت کرد و شاه اشرف در موضع مورچه خورت اصفهان به مدافعه پیش آمد ولی چون نتیجه مطلوب به د ست نیامد به اصفهان مراجعت و از آنجا غرض تجهیز عسکر به شیراز کشید ، شاه اشرف هنوز به ترتیب اردو موفق نشده و قوای افغانی در ولایات ایران متفرق بود،که طهماسب با اردوی خویش به قصد شیراز حرکت کرده جنگ سوم در موضع رزقان ، بین شیراز و استخر، در گرفت طالع به درد دشمن رسیده شاه اشرف مجبور شده برای تهیه یک اردوی خالص افغانی به خط افغانستان حرکت کند. متاسفانه مرض نفاق داخلی مجددا به دولتهای افغانی سرایت کرد و حسین خان هوتک نائب الحکومه ولایت قندهار بنام خونخواهی شاه محمود سواران خویش را به مقابل شاه اشرف اعزام و او را در یکی از نواحی قندهار غفلتا از بین برداشت. و به این ترتیب رد سال 1142 هجری دولت افغانی را در فارس منقرض نمود. بعد از این حسین خان بعنوان شاه حسین هوتکی سلطنت خود را در قندهار اعلان ، و تا زمان جنگهای نادرشاه افشار در سال 1151 هجری، به حکمرانی دوام نمود اما این فرمان روائی او منحصر به ولایت قندهار بوده به سایر ولایات افغانستان احتوا نمی نمود. به هر حال دولت هوتکیه افغانستان بعد از انقراض دولت تیموریه افغانستان، اولین دولت حسابی است که در قندهار تشکیل و بعد از عصر شهنشاهی غزنوی بار دیگر بر کشور ایران استیلاء کرده است. گرچه دولت هوتکی در داخل به توحید اداره ی سیاسی کل افغانستان موفق نشده و همه شان بیشتر مشغول تحکیم پایتخت قندهار و تسخیر کشور فارس بوده اند معهذا بزرگترین سرمشق استقلال خواهی و تشکیل یک امپراطوری نوین افغانی برای دولتهای افغانی ما بعد خود محسوب است. میرویس خان موسس این سلسله، مرد مدبر وطن پرستی بوده بلا شبهه قابلیت پادشاهی کشوری را دارا بود، شاه محمود و شاه اشرف هر دو تن از مردان نامدار و فاتح افغانی محسوب اند، تنها شاه حسین مرد عیاش، شاعر و مبتدی بود که نتوانست به حق جای اسلاف خویش را اشغال و هم محافظت نماید. پادشاهان هوتکی افغانستانمیرویس خان سال 1121- 1130 هجریمیر عبدالله سال 1130 – 1131 هجریشاه محمود سال 1131 – 1137 هجریشاه اشرف سال 1137 – 1142 هجریشاه حسین سال 1142 – 1151 هجری سلسله حکومتهای آریایی ( 2000 تا 529 قبل از میلاد) سرزمینی که امروز افغانستان نامیده می شود،هزاران سال پیش از میلاد مسیح ( علیه السلام) سرزمینی آباد و دارای شهرهای پرجمعیت بوده است . صنایع دستی و سکه های مورد معامله مردم ، علومی چون طب، نجوم و ریاضیات و حرفه هایی مثل فلزکاری و بنایی در این مرز و بوم رواج داشته است. در حفریاتی که باستان شناسان انجام داده اند ، اقسام وسایل قدیمی بدست آمده است که حکایت از تمدن تاریخی این سرزمین دارد.در سال 1965 میلادی حفاریهایی به سرپرستی دکتر لویی دوپری آمریکایی د رجنوب شهر مزار شریف، در ناحیه آق کبرک صورت گرفت که در نتیجه آن آثاری مانند: آینه برنجی، انگشتر، دستبند، اسلحه ، قبضه اسب و نگین لاجورد به دست آمده و متعلق به دوره جدید حجر ( از 2 تا 9 هزار سال پیش از میلاد ) می باشند، که حکایت از زندگی شهری و تمدن باستانی این سرزمین دارد. تحقیقات دیگری که در سال 1951 میلادی در شمال شهر قندهار در ناحیه مندیگک صورت گرفت، نشان می دهد که مردم افغانستان از سه هزار سال قبل از میلاد، خانه هایی از خشت می ساختندف به زراعت و مالداری می پرداختند و از اسلحه، زیور آلات مسی و ظروف سفالین دارای اشکال هندسی استفاده می کرده اند . این در حالی است که بسیاری از کشورها در آن زمان از این قبیل امکانات بهره ای نداشته و روابط اجتماعی آنها به صورت نامتمرکز بوده است. حدود دوهزار سال پیش از میلاد مسیح، سرزمین هندوکش (افغانستان) مورد هجوم اقوام آریایی که از درههای پامیر سرازیر شده بودند قرار گرفت و به تصرف این اقوام در آمد.بطلمیوس و دیگر جغرافیدانان باستان از سرزمینی که در جنوب هندوکش بین کویر نمک فارس (ایران امروز) در غرب و رود سند در شرق واقع بوده، به نام �آریانا� یاد کردهاند. قدیمیترین اثر مکتوبی که در آن از سرزمین هندوکش ذکر به عمل آمده، اوستا کتاب مقدس زرتشت است. دوره تاریخی افغانستان نیز از حدود این سالها آغاز می گردد . ظهور زردتشت تقریبا ششصد سال پیش از میلاد در " باختر زمین" ، در شهر بلخ که بعدها این شهر به مادر شهرها شهرت یافت، آغازگر تاریخ افغانستان است.با توجه به نقل پارسیات سرزمین هند، زردتشت در سرزمین " باختر " در شمال افغانستان در بین قبایلی ظهور کرد که خود را " آرین " می نامیدند. این قوم در آن وقت در روند تکامل اجتماعی و اقتصادی خود به مرحله ای رسیده بودند که تشکیل اداره مرکزی را به شکل پادشاهی ایجاب می کرد. اولین سلسله آریایی بنام " پیشدادیان " معروف است که در بلخ ( باکتریای قدیم ) به قدرت رسیدند و بر قسمتهایی از افغانستان و غرب این کشور حکم راندند.بعد از آنها سلسله دیگری بنام " کیانیان " به قدرت رسیدکه موسس آن کیقباد بود.سلسه ای که بعد از کیانیان ظهور کرد به نام " اسپه ها " معروفند ، که از دودمان شخصی بنام " اسپه " بوده و در سوارکاری مهارت داشتند.آریائیها در شمال دریای خزر یا اروپا زندگی می کردند و متشکل از قبایل پر جمعیت بودند که به خاطر افزایش جمعیت و سخت شدن شرایط زندگی، از سرزمین شان به سوی سرزمینهای وسیع و حاصلخیز جنوب سرازیر شدند. آغاز مهاجرتشان تقریبا از سال 1800 قبل از میلاد شروع شد و تا هزار سال بعد از آن ادامه یافت. به دنبال این مهاجرت سرزمینهای وسیعی را که فعلا به نام های افغانستان و ایران و نیم قاره هند یاد می شود به تصرف در آوردند. بازسازی نقشه جهان مطابق ایر اتوس تینز در سال 220 قبل از میلاد بازسازی نقشه جهان مطابق ستر ابو در سال 18 میلادی هخامنشیان ( 529-329 قبل از میلاد) در این سالها ( از 333 تا 545 قبل از میلاد ) زراعت، آبیاری، صنایع دستی و پیشه وری افغانستان رو به رشد و تکامل بود . شمال افغانستان که راههای آسیای مرکزی، ایران و هندوستان از آن می گذشت. از نظر اقتصادی در منطقه و به خصوص آسیای میانه نقش اساسی داشت. در دشتهای آسیای مرکزی بین دو رودخانه سیحون و جیحون ( آمودریا ) مردمان چادرنشین و ماهر در سوارکاری زندگی می کردند که چشم به باختر آباد دوخته بودند و گاه و بیگاه به این سو می تاخت. خطری که همواره این سرزمین آباد را تهدید می کرد. بالاخره هجومهای متوالی سوارکاران چادرنشین آسیای مرکزی، دولت باختر افغانستان را متزلزل ساخت و از نظر سیاسی کشور را به ضعف نهاد، تا جائی که مرکزیت از بین رفت و کشور به شاهزاده نشین های متعدد تقسیم گردید. تا اینکه باکتریا در حدود ۵۴۰ قبل از میلاد. توسط کورش هفتمین شاه سلسله هخامنشی فتح و به امپراتوری پارس پیوست. ( لشکرکشی کورش به سرزمين افغانستان امروزی در حدود سالهای535-529 ق.م. واقع شد) وی پس از استحکام پایه های مرکزی خویش و تصرفاتی در آسیای صغیر و بین النهرین، متوجه باختر گردید و بعد از شش سال موفق به تصرف سرزمینهای باختر ( بلخ ) ، ستاگیدها ( هزاره جات ) ، سیستان، بلوچستان، آریا ( هرات ) ، آراخوزیا ( وادی ارغنداب ) و گندهارا ( وادی رودخانه کابل ) گردید. بعد از کوروش پسرش به نام کمبوجیه علاوه بر تصرف مصر، در سال 512 قبل از میلاد متوجه افغانستان شد و تا حوزه سند پیش رفت. دولت هخامنشی در افغانستان، در هنر و معماری تبارز کرد و در نظم و اداره کشور امتیاز مخصوص به خود را کسب نمود . در این دوره بود که رسم الخط آرامی ، خط مردم افغانستان گردید. و دوره ثبت شده تاریخ افغانستان آغاز شد. به قول مرحوم احمد علی کهزاد تاریخ نویس معروف کشور: " تاریخ مدون افغانستان با همین دودمان هخامنشی شروع شد ، زیرا بار اول نامهای نقاط مختلف و اسمهای ساکنان آن و حتی اسمهای بعضی از رجال این سرزمین در سنگ نبشته های میخی این دوره تذکار یافته است. بنابراین سال 550 قبل از میلاد آغاز دوره تاریخی افغانستان است و تا کدام سنگ نبشته ای مبنی بر وقایع تاریخی افغانستان پیدا نشده، این سال شروع دوره تاریخی افغانستان مورد قبول است" . ( کهزاد ، افغانستان در پرتو تاریخ ، صفحه 118 ، چاپ کابل ) به تبع رسم الخط، فن دفتر داری ، اصول معماری، حجاری و طرز آبیاری تحول یافت. در این دوره کشیدن راههای عمومی و فکر ساختن کاروانسرا در امتداد راهها و بسط تعلقات هند و ایران راه تکامل در پیش گرفت. تشکیلات سیاسی و تقسیمات اداری بوجود آمد، و در هر ولایت بزرگ " ساتراپی " ( والی) همراه یک نفر سردار نظامی و یک نفر دبیر، که امور ولایت را مستقلانه اداره می کردند ، گمارده شد. ساتراپها سکه نقره هم ضرب می کردند ، و در عین حال از طرف دو نفر مفتش سیار شاه مراقبت می شدند. روی هم رفته تمدن و فرهنگ هر دو کشور افغانستان و ایران در دوران داریوش هفت (ساتراپی) رو به تکامل بود. سکه هایی که در چمن حضوری کابل در سال 1932 قبل از میلاد به دست آمده ، متعلق به افغانستان دوره هخامنشی بوده است و همچنین معبدی که در " سرخ کوتل " د ر18 کیلومتری شمال غرب پلخمری ، در منطقه دهن شیر کشف گردید ، هنر از بین رفته باختری، هخامنشی، یونانی و کوشانی را یکجا نشان می دهد. به تدریج دولت هخامنشی بر اثر اختلافات درونی بین شاه و شاهزادگان و جنگهای متوالی در غرب ایران از یک سو و خوشگذرانی شاهان از سوی دیگر ، ضعیف گشت و قادر به کنترل قیام و شورش مردم نبود. این امر فرصتی را ایجاد کرد که والی نشینان شمال و غرب افغانستان به تدریج کسب اقتدار کنند و خود در صدد تاسیس سلطنت برآیند. " بسوس " والی باختر اعلام استقلال کرد و خود را پادشاه مشرق زمین خواند . و او بود که زمانی که داریوش سوم هخامشی پس از شکست سپاه ایران از لشکریان اسکندر به سوی شرق متواری گشت ، در بلخ او را کشت. پرشیای هخامنشی از 550 الی 330 قبل از میلاد ابزارک http://www.afghanpaper.com/info/tarikh/tarikh_files/image008.jpg تصویر موضوعات مرتبط: تاریخ [ شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۰ ] [ 10:2 ] [ مهندس رضا کیانی ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||